X
تبلیغات
رایتل

سلام به تمام جدیدها ( خاطرات خدمت سربازی )
لطفا اگه میخواهی شروع کنی به خوندن مطالب از اولش شروع کن
قالب وبلاگ

باید از کجا شروع کنم ؟ اصلا چی شد که بعد از یکسال از گذشتن دوران آموزشی تصمیم گرفتم که این وبلاگ ،  بدون مطلب رو راه بندازم ؟ شاید واسه قولی بود که بعد از دوران آموزشی به خودم داد ، به خودم قول دادم تا یه  بلاگ بسازم واسه تمام کسایی که میخوان برن سربازی و یه  کوچولو هنوز ته دلشون ترس و استرس دارن .....

یادش بخیر ...

یادمه دفترچه سربازی رو آذر 86 گرفتم و پست کردم حدود 25 روز بعد جوابش اومد (برگ سبز) ؛ تاریخ اعزام 1/4/87 . یادمه اولش خیلی حال کردم چون صاحب یه زنگ تفریح 7 ماهه شده بودم و میتونستم تو این مدت کلی عشق وحال کنم . ولی بعد از گذشت دو ماه متوجه شدم که اونجوری هم که فکر میکردم خوش نمیگذره دیگه کلافه شده بودم ؛ بالاخره رفتم دنبال اینکه اگه بشه یه چند وقت تاریخ اعزام رو جلو بندازم اما هر کاری کردم نشد چون دلیل موجهی واسه تغییر تاریخ اعزام نداشتم . یه چند وقت هم اینطوری سرکار بودم تا اینکه با صحبت یکی از دوستام یه سرگرمی جدید واسه خودم جور کردم . اون روز دوستم به من گفت که خدمت کردن توی سپاه خیلی راحتتر از خدمت کردن از ارتش و نیروی انتظامیه . خوب ما هم که از چشمهامون بدی دیدیم ولی از ...گشادی تا حالا بدی ندیدیم . وقتی دیدم  که نمیشه تاریخ اعزام رو تغییر داد ؛ راه افتادم از این پادگاه به اون پادگان و از این ناحیه مقاوت به اون ناحیه مقاومت واسه پذیرش تو سپاه که مثلا راحتتر خدمت کنم . اولش سوسولی میرفتم تا اینکه خدا بیامرزه پدر یه سربازه رو که منو روشن کرد که واسه پذیرش قبل از هر چیزی باید ریش داشته باشی و دکمه های لباست رو تا آخر ببندی . همه چی داشت خوب پیش میرفت که ناگهان با یه مشکل اساسی مواجه شدم و او چیزی نبود جز نداشتن کارت بسیج ! من بدبخت که تا اون روز نه تو مسجد و نه تو دانشگاه و نه هیچ جای دیگه عضو بسیج نشده بودم نمیدونستم باید از کجا کارت بسییج جور کنم اونم کارت فعال بسیج . دوباره چند وقت دپرس شدم .تا به خودم اومد دیدم داره وقت اعزامم میرسه برگ سفیدم هم اومد ؛ بهم کد ارتش خورده بود دیگه فکر کنین که چه حالی به من دست داد . آقا آویزون هر کسی که بگی شدم تا بالاخره یه کارت بسیج چند ماهه رو با کلی پارتی بازی جور کردم . اما چه فایده که دیگه هیچ جا نیرو جذب نمیکرد . من مونده بودم با یه کارت بسیج و یه خروار ریش لنگ در هوا .وقتی که امیدم به کلی از پذیرش تو کرج قطع شد( آخه من بچه کرجم ) رفتم تهران چند جا رفتم تا بالاخره یه جا رو گیر آوردم انتهای پیروزی سه راه تختی پادگان شهید رجبی پور ؛ بعد از هزار بار رفتن واومدن و هزار جور پارتی بازی و دم این و اون رو دیدن بالاخره پذیرش سپاه شدم . آخییییییییییییییییش. و در نهایت بعد از چند جلسه توجیهی راهی شدیم که بریم آموزشی اونم کجا کرمانشاه .

           

[ چهارشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1388 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ مسعود ] [ نظرات (0) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 67305