X
تبلیغات
رایتل

سلام به تمام جدیدها ( خاطرات خدمت سربازی )
لطفا اگه میخواهی شروع کنی به خوندن مطالب از اولش شروع کن
قالب وبلاگ

 

بعد از هفته اول که همه بچه ها یه جورایی هنوز احساس دلتنگی و غربت میکردن دیگه تقریبا همه چی عادی شد هر روزهم با یه برنامه ثابت که بهش میگفتن برنامه سین که به این صورت بود : شنبه تا چهار شنبه صبح ساعت 5 برای نماز ازخواب بیدار میشدیم و دیگه حق خوابیدن نداشتیم مشکل ترین جاش هم همین بود ؛ بعد از نماز وآنکارد کردن تخت ها (مرتب کردن با یه نظم خاص ) نوبت ورزش صبحگاهی بود من که همیشه می پیچیدم و خیلی کم پیش می اومد که ورزش کنم  تقریبا خیلی ها  ورزش نمیکردن بعد از ورزش نوبت نظافت آسایشگاه و سرویس بهداشتی بود و بعد از اونم میرسیدیم به قسمت مورد علاقه من یعنی صبحونه ؛ بعد از اون تا ظهر سر کلاس های مختلف بودیم (تئوری و عملی) ساعت 12 الی 3 موقع ناهار و نماز بود و یه کوچولو استراحت دوباره ساعت 3 کلاسها شروع میشد تا 5 بعد از ظهر و بعد مراسم شامگاه (دیدنی بود) و دیگه بیکار بودیم تا ساعت 10 شب که خاموشی رو میزدن و دیگه وقت خواب بود برنامه هر روز ما تقریبا همین بود البته به غیر از پنج شنبه که تا ظهر بیشتر کلاس نداشتیم  و از پنج شنبه ظهر تا شنبه صبح  در اختیار خودمون بودیم .

[ پنج‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1388 ] [ 09:49 ق.ظ ] [ مسعود ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 67305