X
تبلیغات
رایتل

سلام به تمام جدیدها ( خاطرات خدمت سربازی )
لطفا اگه میخواهی شروع کنی به خوندن مطالب از اولش شروع کن
قالب وبلاگ

حالا که دارم کم کم به پایان خدمتم نزدیک میشم یادآوری دوران آموزشی واقعا برام  شیرین ولذت بخشه  . تقریبا همه کارها تو آموزشی یه اصول و روش خاصی داره مثلا حموم رفتن البته من از اولش مشکلی نداشتم چون قبلش توسط یکی از دوستان باتجربه ام حسابی توجیه شده بودم  ولی بعضی ها رو میشناختم که حتی یک بار هم تو آموزشی رنگ آب گرم رو ندیدن و همیشه با آب سرد دوش گرفتن ؛ طی پیشنهادی که به من شده بود من همیشه ساعات اولیه صبح یعنی ساعات قبل از اذان صبح رو واسه حموم رفتن انتخاب میکردم چونکه تو اون موقع اکثر بچه ها حال از خواب بیدار شدن رو نداشتن و از صف های طولانی هم خبری نبود در ضمن تو اون ساعتها آب داغ داغ بود و میشد مدت بیشتری تو حموم موند (تو ساعت های معمولی حداکثر ساعت برای حمام 15 دقیقه بود ) اولین باری که رفتم حموم رو خوب بخاطر دارم به آخرین نفری که پست نگهبانی داشت از شب قبلش گفته بودم که یک ربع مونده به اذان صبح منو بیدار کنه ؛ اون منو بیدار کرد و من هم دو تا از دوستام رو به هر ضرب و زوری که بود بیدار کردم تا با من بیان (راستش رو بخواهید میترسیدم تنها برم آخه باید یه مسافت 500 متری رو تا حموم پیاده میرفتم و تو اون مسیر از چراغ خبری نبود خودتون حساب کنید تو اون وقت شب جلوی پاهام رو هم نمیتونستم ببینم میخواستم اگه ضحله ترک شدم یکی باشه منو جمع و جور کنه ) خلاصه به حموم رسیدیم وارد که میشدی اولین چیزی که جلب توجه میکرد یه حوض بزرگ بود و پشت اون هم محیط رختکن که دور تا دورش پر از کمد بود از 2 تا در ، که در طرفین رختکن بود وارد سالن حمام شدیم حدود 30 تا اتاق دوش که به صورت نیم دایره از یه طرف سالن شروع میشد و در طرف دیگه سالن تموم میشد اتاق های 1*1 بود و دارای یه در بود (حدود نیم متر) که هر کسی بیرون حموم واستاده بود میتونست به راحتی از پایین تا بالای ساق پا و از بالای در هم میتونست سر و گردن شما رو ببینه در حقیقت کار این در فقط این بود که اجازه نمیداد کسی قسمت اونجای آدم رو ببینه که البته اگه خیلی قد کوتاه و یا خیلی قد بلند بودی بالاخره یه جوری اونجات هم دیده میشد (نوشتن این یه قسمت چقدر سخت بود من اصلا سانسور کردن بلد نیستم امیدوارم سر درآورده باشید چی میگم ) ولی از این حموم ها تابلو تر دوشهایی بود که در وسط سالن قرار داشت بدون اینکه در یا دیواری داشته باشه حموم تابستونی (که اکثرا زیاد هم طرفدار نداشت(البته روزهای اول بعدش که رومون تو روی هم باز شد واسه دوش های تابستونی هم باید تو صف وا میاستادی )) . وارد اولین حموم خالی که دیدم شدم  شیر آب رو باز کردم چه فشاری داشت وقتی آب با اون فشار داشت می ریخت روی سرم حس میکردم که دارم میرم تو زمین ، داشتم خودم رو آروم و با خیال راحت میشستم که نفر اومد و محکم به در زد ، فکر کردم یکی از بچه هاست که میخواد اذیت بکنه ؛ محلش ندادم و به کار خودم ادامه دادم اما چند دقیقه بعد دوباره یه نفر اومد و محکم کوبید به در منم که حسابی قاطی کرده بودم هر چی از دهنم در اومد بارش کردم ، یهو در حموم باز شد و مسئول حموم که یه سرباز پایه خدمتی قدیمی بود اومد تو من که نمی دونستم یارو کیه بهش گفتم مگه مریضی و خلاصه تا مرز بزن بزن پیش رفتیم تا اینکه بچه ها صدام رو شنیدن و به دادم رسیدن ( پس بردن یکی دو نفر همراه از ضروریات حموم رفتنه ؛ یادتون نره !) حموم خیلی چسبید و من بعد از اون مجرا با اون پسر (مسئول حموم ) رفیق شدم . نتیجه اخلاقی که از این پست میشه گرفت اینه که تنبل همیشه خوابه جاش توی رختخوابه ؟! شما هم اگه تنبل باشید و برای حموم رفتن ظهر یا بعد از ظهر رو انتخاب کنید مطمئنا نمیتونید حالش رو ببرید و باید زیر دوش آب یخ بلرزید .

[ سه‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1388 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ مسعود ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 67305